حرف های یک ضد انقلاب

لا تمنعن أحدکم مهابة الناس أن یقوم بالحق إذا علمه

حرف های یک ضد انقلاب

لا تمنعن أحدکم مهابة الناس أن یقوم بالحق إذا علمه

انقلاب مصدر باب انفعال از ریشه قلب است. با دیدن قلب های صورت گرفته و عدول از بایسته ها و شایسته های دین در جامعه امروز،‌ کسانی که بر این مبنا معترض روند حاضر باشند، ضد انقلابند. اگر چه کم و بیش چنین برچسب هایی خورده و می خورند. اینجا حرف های یک ضد انقلاب را بخوانید... حرف های یک «ضد انقلابِ» انقلاب ...

۳ مطلب با موضوع «بر فقر و گرسنگی صبر نکنیم» ثبت شده است

۲۲
آذر
۹۳

امیرالمومنین در مدت زمان اندکی که حکومت کردند بنا بر نقل نیازهای اساسی را برای تمام افراد جامعه ای که تحت حکومت ایشان قرار داشتند، تامین کردند.(بحار الأنوار / ج‏40 / 327) همان امیرالمومینی که می فرمود این عهد الهی است که علما بر شکم بارگی ستمگران و دزدان و غارتگران بیت المال و درد و رنج و گرسنگی مظلومان و پا برهنگان سکوت نکنند و این را به عنوان دلیلی بر قبول خلافت زمانی که به در منزلشان هجوم آوردند، معرفی کرد.

اَمَا وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّه وَ بَرَاَ النَّسَمَه لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّه بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا اَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ اَلَّا یُقَارُّوا عَلَی کِظَّه ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَاَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَاْسِ اَوَّلِهَا وَ لَاَلْفَیْتُمْ دُنْیَاکُمْ هَذِهِ اَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَه عَنْزٍ ؛ «سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید! اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود و یاران، حجّت را بر من تمام نمی کردند و اگر خدا از علما پیمان نگرفته بود که در برابر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهانش انداخته، رهایش می ساختم و آخرش را به کاسه اول آن، سیراب می کردم، آنگاه می دیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای، بی ارزش تر است.»

  • سیاس
۲۲
آذر
۹۳

عن النبی (ص):

مَنْ کَانَ لَهُ مَالٌ فَلَمْ یُزَکِّهِ یُبَشِّرُهُ کُلَّ یَوْمٍ أَلْفُ مَلَکٍ بِالنَّارِ إِنَ‏ اللَّهَ‏ جَعَلَ‏ أَرْزَاقَ‏ الْفُقَرَاءِ فِی‏ أَمْوَالِ‏ الْأَغْنِیَاءِ فَإِنْ جَاعُوا وَ عَرُوا فَبِذَنْبِ الْأَغْنِیَاءِ وَ حَقٌّ عَلَى اللَّهِ أَنْ یُکِبَّهُمْ فِی نَارِ جَهَنَّمَ. (مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، ج‏7 ، ص 24 )

  • سیاس
۱۴
آذر
۹۳

آفتاب هنوز نزده بود که برای کاری زدم بیرون. روی پل بودم و مردم در حال رفت و آمد از کنار مرد ژنده پوش و سیاهی که مشغول جمع کردن کارتن هایی بود که شب را روی آنها خوابیده بود. می گذشتند، بدون کوچک ترین عکس العملی. مرد هم که لباس گرم آنچنانی بر تن نداشت، به آرامی بساط خود را از مسیر راه جمع می کرد... ایستگاه مترو رسیدم. سوار مترو شدم تا چهار راه ولی عصر. در پیاده رو به سمت شمال خیابان شروع به حرکت کردم. در مسیر ده دقیقه پیاده روی ام در خیابان ولی عصر تا مقصد دو سه مورد دیگر مشابه روی پل مدیریت را دیدم، برخی کنار خیابان و برخی زیر پله، لابه لای درختان در باغچه کنار خیابان.

  • سیاس